تبلیغات
راز آرامش در زندگی
راز آرامش در زندگی
قالب وبلاگ

سلام بر علی و صلوات بر محمد (ص)

درقسمت قبل قرار شد که با خاطرات خانوادگی شهید طهرانی آشنا بشیم .
_ خواهرت ، زهرا با نبودن های پدر (با توجه به این که فقط شش سال دارد) خسته نمی شد؟
_آن زمان هایی که پدر در کنارمان بود،آن قدر حضورش کیفیت داشت و آنقدر به ما خوش
می گذشت  و محبت می کرد که تمام آن نبودن ها را جبران می کرد . یک وقت هایی پدر حدود 11 یا 12 شب می آمد منزل . با آنکه خسته بود، چشم هایش قرمز شده بود مثل خون و معلوم بود که سر کار چند شب نخوابیده ، وقتی که می دید محمد طه و زهرا منتظرش هستند،با آنها شروع می کرد به بازی. گاهی حتی فرصت نمی کرد که کیفش را زمین بگذارد . می دیدی حدود نیم ساعت،یک ساعت با بچه ها بازی می کند. تازه بعد از آن همه بازی به هوای قایم موشک می رفت لباسش را سریع عوض می کرد.
پدر فقط منتظر بهانه بود که جشن بگیرد . کوچکترین موفقیت در کارهای ما را بزرگ میکرد، مدام قربان صدقه مان می رفت. اگر مدتی عید یا مناسبتی نبود ، خودش جشن می گرفت
، طوری که خواهر کوچکترم یاد گرفته بود با هر عیدی خانه پر می شد از بادکنک و کاغذ 
کشی ، خانه پر بود از شا دی و نشاط .

                             مبعث پیامبر دلها
                                              رسول گلها
                                                       محمد مصطفی (ص) مبارک باد.         
              

[ یکشنبه 28 خرداد 1391 ] [ 10:56 ب.ظ ] [ ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

نویسندگان
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب